جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ بهمن ۲۷, یکشنبه

اگر محمدرضا شاه بشار اسد بود

به راستی اگر موقعیت شاه با آن همه متحد استراتژیک را با رژیم منزوی بشار اسد مقایسه کنیم، آیا شاه نمی توانست چنان سرکوبی از معترضان 57 (به مانند سرکوب چین کمونیست در میدان تیانانمن) کند که آب از آب تکان نخورد تا امروز رهبران برآمده از آن انقلاب چشم بر سرکوب بشار اسد ببندند؟


اگر محمدرضا شاه بشار اسد بود

جمهوری اسلامی در بهمن 92، سی وپنجمین سال استقرارش را جشن گرفت. راهپیمایی های هر ساله 22 بهمن یادآور راهپیمایی ها و تظاهرات اعتراض آمیزی 1357 است که بعضاً به خاک خون کشیده شده بودند. کشتار میدان ژاله تهران در 17 شهریور57 یکی از روزهای خونین انقلاب اسلامی است که طی آن ارتش مبادرت به سرکوب معترضان کرد. گو اینکه تعداد جانباختگان این سرکوب خونین در افواه مرم تا هزاران نفر یاد شده، اما بنا به تحقیق های صورت گرفته تعداد جانباختگان این روز 90 نفر بودند.
تحلیل گران انقلاب اسلامی، این روز را آغاز پایان رژیم پهلوی قلمداد می کنند که با این اقدام نشان داد راه را بر هر اصلاحی بسته است. در نتیجه شد آنچه شد. محمدرضا شاه پنج ماه پس از این روز ایران را ترک گفت تا هم پایانی باشد بر عمر  خاندان پهلوی و هم پایان دو هزار و پانصد سال سلطنت و شاهنشاهی در ایران.

انقلاب خونین در ایران
به رغم اعلام "منع آمد و شد شبانه" در بهمن 57 وقتی خروش مردم را توقفی نبود، معروف است که برخی امرای شاه از او اجازه خواستند تا اجازه یک سرکوب فراگیر را در تهران برای تضمین سلطنت اش به آن ها بدهد. نقل است که شاه گفت: "سلطنتی که بر روی خون مردم باشد نمی خواهم". این شد که ترک ایران گفت تا در غربت جانکاه جان بسپارد.
چه این نقل قول از محمدرضا شاه درست باشد یا افسانه، پایگاه اطلاع رسانی انقلاب اسلامی؛ مجموع جانباختگان سال منتهی به فروپاشی سلطنت پهلوی را 744 نفر اعلام کرده است.
اما، در خصوص تعداد کل کشته شدگان نظام پیشین در فاصله‌ی خرداد 1342 تا پیروزی انقلاب اسلامی در 1357، بنا به پژوهشی که عمادالدین باقی بر اساس آمار بنیاد شهید به عمل آورده، با احتساب نیروهای چپ و کمونیست مجموعا تعداد قربانيان انقلاب ٣١٦٤ تن بودند. از اين تعداد ٢٧٨١ نفر شهداي انقلاب در سال ٥٧ ـ ١٣٥٦ در تمام كشور بود.

انقلاب خونین در سوریه
مقایسه آنچه در ایران گذشت با آنچه در سوریه می گذرد، قیاس مع الفارق است. در سوریه وضع چنان بحرانی است که مروری بر آنچه بر این کشوررفته، حیرت انگیز است. وضعیت سوریه از نظر سیاسی چنین است که:
-        تحولات سوریه از مارس 2011 با اعتراضات موسوم به بهار عربی به تشابه تونس، مصر، لیبی، یمن و بحرین آغاز شد.
-        از آن زمان تاکنون، جنگ سوریه نزدیک به سه سال را بر خود دیده است.
-        سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز روزهای نخست اینک به یک جنگ داخلی تمام عیار منتهی شده است.
-        جنگ داخلی سوریه با دخالت کشورهای خارجی به ویژه تهران و ریاض به "جنگ نیابتی" کشورهای مقتدر منطقه تبدیل شده است.
-        علاوه بر جنگ داخلی و جنگ نیابتی، سوریه به افغانستان دوم تبدیل شده که گروه های مسلح تروریستی از جمله "داعش" در آن جولان می دهند.
-        جنگ داخلی سوریه تدریجا به کشورهای همسایه به ویژه لبنان سرریز کرده است.
-        با ورود حزب الله لبنان به عنوان یک جریان شیعی در کمک به بشار اسد (که از یک خانواده علوی است) در تقابل با اپوزسیون سنی،  جنگ سوریه در حال تبدیل شدن به جنگی طائفی میان شیعه و سنی در کل منطقه است.
-        در جنگ داخلی سوریه، سلاح شیمایی به کار گرفته شده است.
 اما اگر بخواهیم حجم خسارت های مالی و جانی سوریه را در آینه آمار و ارقام اشاره کنیم، شرح ویرانی سوریه را سازمان ملل در گزارشی تحت عنوان  "جنگ علیه توسعه" چنین گزارش داده است که:
-        تعداد جانباختگان بالغ بر 120 هزار است.
-        تعداد مصدومان بالغ بر 400 هزار نفر است.
-        تعداد آوارگان بالغ بر 8 میلیون نفر (یک سوم جمعیت کشور) است.
-        نرخ بیکاری بالغ بر48 درصد و نرخ ترک تحصیل بالغ بر 49 درصد است.
-        تعداد 3 هزار مدرسه نابود شده است.
-        وجود یک پزشک به ازای هر 4 هزار تن (قبل از آغاز جنگ به ازای هر 661 نفر یک پزشک وجود داشت).
-        میزان خسارت به اقتصاد سوریه تا نیمه سال 2013 بالغ بر 103 میلیارد دلار ارزیابی شده است.
این همه خسارت و ویرانی مالی و جانی در کنار گزارش هایی است که تاکید بر نابودی بخش زیادی از آثار باستانی این کشور کهن دارد که فعلا امکان ارزیابی دقیق وجود ندارد.
 
زیان های جنگ سوریه برای ایران
جنگ داخلی سوریه که با سرکوب اعتراضات مدنی بالا گرفت، نه تنها زیان های فوق را برای این کشور به همراه داشته که زیان های سنگینی را نیز بر ایران وارد آورده است.
جمهوری اسلامی به عنوان تنها متحد استراتژیک بشار اسد رسما اعلام نموده که مبالغ میلیاردی به صورت خط اعتباری در اختیار دولت بشار اسد قرار داده است. این در حالی است که تهران برای دسترسی به دارایی های بلوکه شده خود در اثر تحریم ها، ناگزیر به توافق هسته ای ژنو با امریکا و متحدانش شده است. (مراجعه شود به مقاله: مذاکره با شیطان بزرگ)
فرمانده سپاه پاسداران به رغم انکار حضور نظامی سپاه در سوریه، اعلام داشته "در صورت حمله امریکا به سوریه سپاه انجام وظیفه می کند." این در حالی است که اخباری مبنی بر جانباختن نیروهایی از سپاه در سوریه گزارش شده است.
حزب الله لبنان (متحد استراتژیک تهران)، رسماً در جنگ داخلی سوریه در کنار ارتش بشار اسد حضور یافته است. در نتیجه این اقدام، ساختمان نمایندگی فرهنگی ایران در بیروت هدف یک بمبگذاری انتحاری قرار گرفت.

اگر محمدرضا شاه بشار اسد بود
به راستی اگر ریشه این همه خسارت که بر سوریه و کشورهای منطقه رفته را واکاوی کنیم جز این است که مردم سوریه در 2011 به اعتراضاتی دست زدند که در 1979 (1357) مردم ایران به عنوان حق طبیعی خود به همان اعتراضات دست زده بودند.
چگونه است که جمهوری اسلامی به عنوان رژیمی برآمده از یک انقلاب مردمی، حق اعتراض را برای مردم در آن سال ها روا می دارد ولی همان حق را بر مردم سوریه با ایستادن در کنار بشار اسد روا ندارد؟
آیا شگفت نیست که از نظر رهبر جمهوری اسلامی، سوریه تنها استثنا در وزیدن بهارعربی (همان که جمهوری اسلامی بیداری اسلامی می نامد) در منطقه خاورمیانه است؟
علی خامنه ای با کدامین منطق گفت که" "سوریه در خط مقاومت قرار دارد و ماهیت حوادث آن با ماهیت حوادث دیگر کشورهای منطقه متفاوت است."؟
این در حالی است که وی برای دیگر خیزش های منطقه مطلقا هیچ استثنایی قائل نشده و  گفته بود که "ما بین غزه و فلسطین و تونس و مصر و لیبی و بحرین و یمن تفاوتی نمی‌گذاریم… حرکت امت اسلامی است."
به دیگر سخن اگر رهبر جمهوری اسلامی به خود حق می دهد جنایات بشار اسد را به دلیل آنکه در خط مقدم مقاومت است، توجیه کند باید به شاه نیز حق می داد که به گمان دست داشتن شوروی در خیزش 57 دست به سرکوب آنان بزند.
به راستی اگر شاه به جای بشار اسد بود، آیا اثری از آثار رهبران کنونی جمهوری اسلامی باقی می گذاشت تا حکومت او را واژگون کنند و امروز در حالی جشن سی و پنجمین سال جمهوری اسلامی را بگیرند که اعتراضی به بشار اسد برای این همه سرکوب ندارند.
به راستی از منظر رهبرجمهوری اسلامی شاه چقدر مجرم است وقتی آن را با جرایم بشار اسد مقایسه کند؟
به راستی شاه چه میزان "از خاک وطن را ویرانه کرده بود" وقتی به این همه ویرانی هنگفت سوریه می نگریم؟
به راستی اگر موقعیت شاه با آن همه متحد استراتژیک را با رژیم منزوی بشار اسد مقایسه کنیم، آیا شاه نمی توانست چنان سرکوبی از معترضان 57 (به مانند سرکوب چین کمونیست در میدان تیانانمن) کند که آب از آب تکان نخورد تا امروز رهبران برآمده از آن انقلاب چشم بر سرکوب بشار اسد ببندند؟

سخن آخر
سخن آخراینکه اگر سرکوب انبوه معترضان سوری به دست بشار اسد از نظر رهبر جمهوری اسلامی موجه است، ناگزیر او جرم شاه را در سرکوب اعتراضات  ایرانیان نیز باید موجه بداند و اگر سرکوب شاه را محکوم می کند ناگزیر باید سرکوب بشار اسد را نیز محکوم بداند.
اما این استدلال را چه سود که جمهوری اسلامی خو گرفته است با زیستن در تناقضات.
 http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2014/february/16/article/-497c564bfb.html

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر